تو هم تا نفس داشتی سوختی

حمید علیمی . زمینه . محسنیه

مهر ۱۳۹۹

مداحی کربلایی حمیدرضا علیمی روضه حضرت محسن ایام محسنیه ۱۳۹۹ هیئت روضه یا کربلا تهران

تو هم تا نفس داشتی سوختی تو هم پشت در پا به پام اومدی
ولی آرزو داشتم لا اقل میموندی و مادر صدام میزدی
نذاشتن که حتی به دنیا بیای نذاشتن ولی تو مسیح منی
نشد آخرش هم ببینیم که شبیه علی یا شبیه منی
چقدر زینبم آرزو داشت که داداش محسنش رو ببینه، نشد
میدونی حسینم چقدر دوست داشت پا گهواره تو بشینه، نشد

تو هم بی نشونی مثه مادرت نه قدرت واسه هیچکی معلوم نیست
این هم حکمت با علی بودنه کی عشق علی هست و مظلوم نیست
تا دیدی در رو با لگد میزنن تا دیدی غریبم شدی غیرتی
تو هم سنگ عشق رو به سینه زدی ولی آه میخ در لعنتی
بمونه واسه بعد حرفای سخت واسه روزی که صحبت کربلاست
تو خیمه یه مادر به بچه اش میگه عزیزم میخواهم رو سفیدم کنی
برو هرچی داری فدای حسین نذاری که بگن بابات بی کسه
گلوت رو سپر کن برای حسین